العلامة المجلسي ( مترجم : موسى خسروى )

83

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر ع ) ( فارسي )

هشام كلبى از پدرش نقل كرد گفت من در ميان بنى اود كه قبيله‌اى از بنى سعد هستند مدتى بودم بزن و فرزند خود دشنام دادن بعلى را مىآموختند مردى در ميان آنها از خانواده عبد الله بن ادريس روزى پيش حجاج بن يوسف رفت به او سخنى گفت كه در جوابش حجاج درشتى نمود . آن مرد گفت حجاج با من درشتى نكن هر فضيلت و منقبتى با ارزش براى قريش و قبيله ثقيف باشد ما را نيز مانند آن هست ، حجاج پرسيد شما چه فضيلتى داريد ؟ گفت در ميان ما كسى نيست كه زبان به بد گوئى عثمان بگشايد و هرگز در اين قبيله سخن بدى از او گفته نشده . حجاج گفت صحيح است اين منقبتى است گفت در ميان ما هرگز خارجى ديده نشده ، گفت اين هم منقبتى است . گفت در پيكارهاى ابو تراب ( على بن ابى طالب عليه السلام ) جز يك نفر از ما شركت نكرده همين كار او باعث بىارزشى و گوشه‌گيريش شد گفت صحيح است . گفت ميان ما هر كس بخواهد زنى بگيرد اول سؤال مىكند على را دوست ميدارد و يا از او به نيكى ياد مىكند اگر جواب دهد آرى ديگر با او ازدواج نخواهد كرد ، حجاج گفت درست است اين منقبتى است . گفت هيچ پسرى در قبيله ما بنام على يا حسن يا حسين نخواهى يافت و هرگز دخترى را فاطمه نام ننهاده‌اند ، گفت صحيح است . گفت زنى از قبيله ما وقتى حسين ( عليه السلام ) بجانب عراق آمد نذر كرد اگر خدا او را بكشد ده شتر در راهش قربانى كند پس از كشته شدن حسين عليه السلام به نذر خود وفا نمود ، حجاج پذيرفت . گفت مردى از قبيله ما را دعوت به بيزارى از على نمودند گفت من از آنچه شما ميخواهيد بيشتر انجام مىدهم از حسن و حسين نيز بيزارى ميجويم ، حجاج گفت اين هم منقبتى است . گفت امير المؤمنين عبد الملك ما را چنان گرامى داشت كه از نزديكترين قبائل عرب به خود نسبت داد و گفت شما ياورانى وفادار هستيد . حجاج